ATEFEH
رفتنت مانند کشیدن ناخنیست بر تخته سیاه دلم گوشهایم را میگیرم ... نمیخواهم صدای قدم هایت را که از من دور میشوند بشنوم تو رفته ای و از تو تنها خط خطی هایت را دارم ... اری به گمانم زنگ خورده است ...
ATEFEH
نام تو را که می آورم... دوباره ابر دلم میبارد نه اینبار دلتنگت نیست دل کوچکم با تو غریبگی میکند
ATEFEH
حال دلم ابری است اما باران نمیبارد بغض خاطراتت راه گلو را بسته
ATEFEH
زندگی باید کرد، گاه با یک گل سرخ، گاه با یک دل تنگ... گاه باید رویید در پس این باران... گاه باید خندید بر غمی بی پایان... زندگی باور را می خواهد، آن هم از جنس امید... که اگر سختی راه به تو یک سیلی زد! یک امید قلبی به تو گوید که خدا هست هنوز...
ATEFEH
تلخ میگذرد... این روزها را میگویم که قرار است از تو که آرامِ جانِ لحظه هایم بوده ای، برای دلم ، یک انسان معمولی بسازم...