lost
.آدمی هستم مثل کرور،کرورآدم دیگر،باهمان دغدغه هاونگرانی ها،آشفتگی هاواندوها،لبخندهاوامیدواری های گاه وبیگاه،درهوای تاریک همین شهردرندشت نفس میکشم،که هرقدم خاطره ای روی سنگفرهایش رقم زده...
lost
امروز سر چهار راه کـتـک بـدی از یـک دختـر بچـه ی هفـت سـالـه خـوردم ! اگه دل به درددلم بدین قضیه دستگیرتون میشه …
پشت چراغ قرمز تو ماشین داشتم با تلفن حرف میزدم و برای طرفم شاخ و شونه میکشیدم که نابودت میکنم ! به زمینو زمان میکوبمت تا بفهمی با کی در افتادی! زور ندیدی که اینجوری پول مردم رو بالا میکشی و… خلاصه فریاد میزدم که دیدم یه دختر بچه یه دسته گل دستش بود و چون قدش به پنجره ی ماشین نمی رسید هی می پرید بالا و میگفت آقا گل ! آقا این گل رو بگیرید…
lost
آمدم امشب به میخانه تمنایت کنم می نمیخواهم بیا ساقی تماشایت کنم بی قرارم ساقی از میخانه بیرونم مکن کرده ام می را بهانه تا تماشایت کنم . . .