ATEFEH
باید مرا ببخشی بخطر چیدن بالهایت اگر این کارا نمیکردم بازهم به آسمان برمیگشتی خود میدانی که بی تو میمردم خودم بالهایت میشوم غصه نخور
ATEFEH
فـیـزیـک بعـدتـر ها ثابت می کنـد در روزهـــای بـارانی جـای ِ خالی ِ آدم هـا بـزرگ تـر می شـود . . .
ATEFEH
آدمی که می خواهد برود می رود داد نمی زند که من دارم می روم آدمی که رفتنش را داد می زند نمی خواهد برود داد می زند که نگذارند برود
ATEFEH
و انگــــــار هــــــــزار ســــال است که در حاشـــــــیه ی این رود رد گلــپونه های وحشــــــی را دنبال می کنم من ... هراز گاهی می ایســـــــتم پشت سرم را می پایم امـــا نشــــانی نیســـت ... تنهــــا هوایی مه آلود...مبهم ! همــــین!! تو نیستی تو سالهاست که نیســـــتی امــــا چــــــــــرا من از آب و آینــــه ، از رود از گلپـــونه ها ، از شـــب ، از ســـتاره ، ازســــــپیده ، از پرنــــــده ، از پـــــــــــرواز .... بی وقفـــــــه ســــــراغ تـــــــو را می گیرم هنــــــــــوز ...؟!!
ATEFEH
او خواست که من زن باشم که بدوش بکشم بار تو را که مردی و برویت نیاورم که از تو قویترم من زنم آری من زنم او خواست که من زن باشم همچنان به تو اعتماد خواهم کرد عشق خواهم ورزید به مردانگی ات خواهم بالید با تمام وجود از تو دفاع خواهم کرد پشتیبانت خواهم بود و تو مرد بمان این راز را که من مرد ترم به هیچ کس نخواهم گفت!!!
ATEFEH
خدایا اگر بدکنیم، تو را بنده های خوب بسیار است اما اگر تو با ما مدارا نکنی ما را خدای دیگری نیست
ATEFEH
خدایــــــــــا دستم به آسمانت نمی رسد اما تو که دستت به زمین می رسد "بلندم کن"
ATEFEH
چه خوش خیال بودم که همیشه فکر می کردم در قلب تو محکومم به حبس ابد ...به یکباره جا خوردم ... وقتی زندان بان برسرم فریاد زد: هی.. تو ... آزادی! . . . و صدای گامهای غریبه ای که به سلول من می آمد