s-m
مردم شهر سیاه,خنده هاشان همه از روی سیاست,دلشان تنگ ریاست.ما در این شهر دویدیم دویدیم چه سود؟ هرکجا پرسه زدیم خبر از عشق نبود و تو ای مرغ مهاجر که از این شهر گذر خواهی کرد!نکند از هوس دانه گندم به زمین بنشینی..........
asas
خط فاصـــله که می افتد معنی آدمها عوض می شـــــــود مــــــــــا را باش به فرسنگها دل بسته ایم
damla
بگذار سرنوشت راهش را برود... من ، همین جا .. کنار ِ قول هایت .. درست ، روبروی ِ دوست داشتنت .. و در عمق ِ نبودنت ! محکم ایستاده ام !!
aroserend
آدمی که منتظر است ...... هیچ نشانه ای ندارد ، هیچ نشانه ی خاصی ندارد فقط با هر صدایی برمیگردد...
aroserend
کوله بارم بر دوش، سفری باید رفت، سفری بی همراه، گم شدن تا ته تنهایی محض، یار تنهایی من با من گفت: هر کجا لرزیدی، از سفرترسیدی، تو بگو، از ته دل من خدا را دارم... شاید این چند سحر فرصت آخر باشد که به مقصد برسیم!
damla
زن که باشی دربارهات قضاوت میکنند؛ دربارهی لبخندی که بیریا نثارهراحمقی کردی! دربارهی زیباییات ... که دست خودت نبوده و نیست! دربارهی تارهای مویت که بیخیال از نگاه شکآلودهی احمقها از روسری بیرون ریختهاند! دربارهی روحت، جسمت، دربارهی تو و زن بودنت قضاوت میکنند! تو نترس و زن بمان احمقها همیشه زیادن!!!! نترس از تهمت دیوانههای شهر که اگر بترسی رفته رفته زنِ مردنما میشوی
aroserend
از گورخری پرسیدم: تو سفیدی راه راه سیاه داری یا این که سیاهی راه راه سفید داری؟ گورخر به جای جواب دادن پرسید: تو خوبی، فقط عادتهای بد داری یا این که بدی و چند تا عادت خوب داری؟ ساکتی، بعضی وقتهای شلوغ می کنی یا شیطونی، بعضی وقتها ساکت میشی؟ ذاتاً خوشحالی، بعضی روزها ناراحتی یا ذاتاً افسرده ای، بعضی روزها خوشحالی؟ لباسهات تمیزن، فقط پیرهنت کثیفه یا کثیفن و شلوارت تمیزه؟ و گورخر پرسید و پرسید و پرسید، پرسید و پرسید و بعد رفت. دیگه هیچ وقت از گورخرها درباره راه راه هاشون چیزی نمی پرسم. سیلور استاین